منظره گشوده ست به دریا به انتهای آبی ی محصور میان دو خط.  به این خط نگاه می کنم. این خط مرموز براق که مزه ش گس است؛ شور.  محاط میان مثلثی شناور روی موجی که از همه بالاتر است حالا و اینکه باز پرده فرو می افتد.  سایه است حالا.   نور از شکاف پرده تا شیارهای زمین پیش رویمان می آید. چشمهات،  زل زده ای به من. بعدش خیره شدی به سقف با چشم های بسته و دستهام، محکم فشرده ای مشت کرده یی. نفس نمی کشی.  قلبت نمی زند، ایستاده و باز عطر شکوفه ها پخش می شود توی تمام اتاق

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *