گاه نوشته های مرتضی توزنده جانی


 

When It Comes To You

شاید اگه یکبار وارد دنیای من بشی، به دنیای من بیای و با من بخابی، افقی، کنارِ هم؛ شاید دیگه نتونی به دنیای خودت برگردی. حالا که نیم خیز شدی سفره رو بتکونی روی بالکن و پرنده های نشسته از قبل، جیغ می زنند ...
Read More

Feeling Alone and strange

توی اتاق نشسته م و هدفون توی گوش هام تا صدای آدم ها رو نشنوم. آدم هایی به شدت غریبه آدم هایی به شدت دور که مدت هاست حتا از گفتگو باهاشون نا امید شده ای. آره مدت هاست دیگه میلی حتا به نشون ...
Read More

Fullness of Wind…

چرا واسه اینکه با یک نفر بخابیم، باید اول عاشقش بشیم و یک حس عاشقانه بهش پیدا کنیم تا بعد مجاب بشیم که میشه تختخاب رو باهاش شریک شد؟ این ایده در بیشتر مواقع اشتباه و بیهوده ست به نظرم. وقتی در نگاه اول ...
Read More

Neroli Blossoms in the Wind & Waves

منظره گشوده ست به دریا به انتهای آبی ی محصور میان دو خط.  به این خط نگاه می کنم. این خط مرموز براق که مزه ش گس است؛ شور.  محاط میان مثلثی شناور روی موجی که از همه بالاتر است حالا و اینکه باز پرده ...
Read More

An Echo Of Night

 حالا که ادامه ی خودم رو کشیده م تا اینجا، توی سوراخ سمبه های اینجا پر شده از ته مانده های دیروز. تمام لحظه های محبوس در قاب های مربعی ی روی دیوارهای سفید خانه ای که حالا دیگر نیست که آپارتمانی بلند توی آسمان ...
Read More